مهاباد سرزمین آزادی خواهان راستین

مهرش به مهاباد و مهابادیان بعد از حدود 10 سال کاسته نشده، بلکه ژرفا و فراخنای بیشتری هم یافته است.بیست و پنج سال از انقلاب گذشته بود و لایه های پیچیده ذهنیتهای منفی متقابل روی هم انباشته.در این شرایط سخت صمدی به قلب کردستان ایران آمد و از "قلعه فرمانداری "  اطاقی شیشه ای ساخت.همین کار را مرحوم اباذری در بوکان و حسین فیروزی در سقز انجام دادند.دردا که دولت مهرورزی ! آمد و مغازله مدیرانش با نگاه امنیتی دوباره شروع شد و اینچنین بود که راه مبارک مدیریت بومی گم شد.اگرچه کلیشه این عنوان ماند تا تا از تبلیغات در آن استفاده شود.آغاز فصل اعتدال امید را برای گشودن دوباره این راه که صد البته همان 35 سال قبل بایستی طی طریق میشد، افزوده است.هرچند که کورمال کورمال رفتنهای اخیر و سنگلاخ بودن مسیر، باعث می شود که بعضا بذر ناامیدی هم در دلها جوانه بزند...

چند ماهی از آغاز دولت اصولگرا گذشته، ولی هنوز فرمانداران عوض نشده بودند.صمدی فرماندار اصلاح طلب مهاباد راقم این سطور را برای مشورتی مهم به دفترش خواند. رفتم.عاصی و ناراضی از روش و منش دولت جدید و نگران نونهال مدیریت بومی پرسید، من فرماندار دولتم و می خواهم امین دولت و ملت هردو باشم و این در شرایط فعلی ممکن نیست. چه کنم؟ پرسشی راهبردی  که صدالبته پاسخی راهبردی می طلبید و من هم چیزی در چنته نداشتم! اما در لابلای همین پرسش ساده نکته ای مهم بیان شده بود: مدیر بومی یعنی امین دولت و ملت.همانطور که اشاره شد این راه گم شد و طیف بعدی مدیران - نه فقط در فرمانداری بلکه در سایر دستگاهها و ادارات - بیشتر خوش دارند امین دستگاههای امنیتی باشند و نه لزوما دولت و ملت...

روانگه: آقای صمدی، به عنوان نخستین فرماندار بومی پس از انقلاب مهاباد، شما هنوز جایگاه مناسب و خاطرة مثبتی در حافظة جمعی مهابادی ها دارید؛ دلیل ماندگاری این سرمایة اجتماعی را پس از حدود ده سال  دوری شما از این جایگاه در چه می دانید؟

«با همان دستی که دادی باز پس گیری بی چرا و چون و پیرایه»؛ علت را بیشتر درفرهنگ مردم خوب مهاباد باید جست.

مهاباد و ساکنان آن در دل تمام کرد های جهان جایگاه خاص خود را دارند. سرزمین آزادی خواهان راستین، مبارزان حق طلب، ادیبان صادق وژرف نگر، نو اندیشان سخت کوش و کلان نگر، جایگاه خانقاه  شیخ برهان، بداق سلطان، مسجد سور و قاضی ها و هژار ها و هیمن ها... ، همه و همه در سرزمین مه آباد متولد، رشد و نمو یافته و به ایرانیان و کردها، بی منّت خدمت کردند و همگان را در ابعاد مختلف مدیون خود کردند، به همین دلیل سابلاغ مکریان در طول تاریخ چند بار تخریب، جابه جا وققنوس وار دوباره متولد شده است.

علاوه بر این مهاباد در بروز و ظهور اندیشه های نو، روی آوری به سیستم تحزب ( ژکاف ، دموکرات... ) و حرکت به دنیای نوین وطرح مباحث جدید پیشگام، و در این مسیر هزینه های زیادی را پرداخت نموده است.

سابلاغ با مردمانی فعال، پویا، نو اندیش، مقاوم، همیشه توجّه حکومت های ایران، عثمانی، شوروی را به خود جلب کرده بود،به همین دلیل در معرض، تخریب، جابه جایی و تغییر نام قرار گرفته است.

در دوران پهلوی ایران به شدت به غرب خصوصأ آمریکا تمایل پیدا میکند. غربی ها نه تنها ایران را بلکه میخواستند کشور های همسایه با قومیت های متناظر اقوام ایرانی را نیز به خودشان وابسته کنند. لذا برای ترکان شهر تبریز ، برای ترکمنها، گنبد کاووس، برای عرب ها، آبادان و برای کرد ها، مهاباد را انتخاب کردند و اقداماتی جهت رشد و توسعه ی این شهر ها را انجام دادند.

آنها مهاباد را نه تنها برای کرد های ایران بلکه الگویی برای کردهای کشور های همسایه، عراق، ترکیه، سوریه، غیره قرار دادند و لذا احداث نزدیکترین سد به کانون جمعیت را در مهاباد به منظور تأمین آب شرب و توسعة شیلات، تامین آب کشاورزی، ایجاد تفرّجگاه مناسب، تأسیس دو سینما و مراکز آموزشی عالی، ایجاد صدا و سیما ی مستقل جلوتر یا همزمان با مراکز استان جهت تولید و پخش 24 ساعته برنامه با برد و گسترة مساحت و جمعیت ایران و عراق در ترکیه و سوریه  پخش اقلام خبری ، فرهنگی و... احدث بیمارستان 250 تخت خوابی و تأ سیس کشت و صنعت جهت اشتغال تولید ، توزیع خدمات، به منظور تامین نیازهای غرب کشور را در دستور کار خود قرار دادند. همچنین مهاباد خواستگاه فکری و سیاسی اکثر نیرو ها وجریان های کردی ایرا ن و همسایگان بوده است .

به دلیل عملکرد بد و یا عدم درک و نادیده گرفتن آنها و مطالباتشان و شکاف منطقه ای، استانی وکشوری، اگر کسی برای توجّه به خواسته های آنها و کاهش شکاف یا ترمیم فاصلة مردم و مسولین تلاش کند مهابادیان آن را پاس می دارند .

لذا پاسخ سوال شما را باید را در نادیده انگاشتن و انکار آنها و عدم مشارکت در اداره ی امور و وجود فاصله وجهتگیری نسبت به ان باید جستجو کرد .

بنده به حقوق ملّت بر دولت و بر عکس نه تنها در مهاباد بلکه در همه جا و برای همگان اعتقاد و باور داشته ، و در آن مدّتی که فرماندار بودم در حدّ مقدورات و ظرفیّت به وظیفه ام عمل نمودم .       

روانگه: نخستین بار توسط چه کسی و چه زمانی این پست به شما پیشنهاد شد؟ آیا قبل از آن مهاباد را دیده بودید؟ روند انتصاب شما چگونه بود؟

در دوره های چهارم و پنچم نماینده مردم شهر های سنندج ، دیواندره و کامیاران درمجلس شورای اسلامی بودم ،بعد از پایان مجلس چون عضو کمیسیون نفت بودم به وزارت نفت منتقل شدم. هم زمان ریاست محترم مجلس شورای اسلامی و وزیر محترم کشور حکم مشاور در امور اقوام و مذاهب را برایم صادر نمودند. بعد از مدتی یک نفر دیگر ( آقای جمشید انصاری ) به گرو مشاورین وزیر کشور اضافه شد که مدتی بعد استاندار آذربایجان غربی شد. در این میان با توصیة آقای موسوی لاری وزیر کشور دولت اصلاحات، از بنده برای پذیرش فرمانداری بوکان دعوت کردند، برایم مقدور نشد. مدتی بعد هیاتی متشکل از آقایان : نچیروان بارزانی و هوشیار زیباری و .... از آمریکا برگشتند و نشست هایی با مقامات ایرانی داشتند بنده نیز از یک سو به خاطر مسؤلیتی که داشتم و ازسو دیگر به دلیل آشنایی با آنها در نشست ها شرکت می کردم. بعد از چند روز این هیات برای پاره ای مذاکرات به ارومیه آمدند و من نیز به عنوان مشاور وزیر کشور همراه وی به آذربایجان غربی آمدم. هنگام برگشتن به تهران ، طی تماس تلفنی از من خواستند دوباره به ارومیه برگردم. وقتی علت را جویا شدم تازه فهمیدم حکم فرمانداری مهاباد برایم صادر شده که  البته این حکم بی مقدمه، بسیار مرا متعجب کرد.مهلت کوتاهی خواستم تا با دوستان مشورت کنم، و پاسخ مشورتم با مخالفت بیشتر آنان روبرو شد. دلایل زیادی هم داشتند از جمله : نارضایتی مردم، دسته بندی های زیاد،وجود ذی نفعان و ذی نفوذان متفاوت در آن جا که سامان دهی آن جا را برای من غیر ممکن می دانستند و حتی پذیرش این کار را برای من به منزله پایان حیات سیاسی و آغاز مشکلات عدیده می دانستند و می گفتند: مردم آن جا مطالبات تحقق نایافتة زیادی دارند لذا پذیرش این مسؤلیت برای شما به منزلة انتحار سیاسی است.تنها موافقان من پدر و مادرم بودند که هیچ افتخاری را بالاتر از خدمت  به مردم خصوصا در مهاباد نمی دانستند. بنده در چنین شرایطی به اعتماد وزیر کشور و استاندارمحترم پاسخ مثبت داده و راهی مهاباد شدم.

البته قبلا و در زمان دانشجویی در مقطع کارشناسی ارشد برای پاره ای تحقیقات میدانی در مورد تدوین پایان نامه با موضوع  «نقش عبدالرحمن شرفکندی در رشد و توسعة فرهنگی و ادبی ایران و منطقه» به مهاباد رفته بودم و با بزرگوارانی چون: زنده یاد کاکه احمد شریفی و دکتر شیخ آقایی و شادروان استاد کاک احمد قاضی و .... دیدار داشتم. برای بار دوم هم، با پی گیری ها ی آقای بهمنش نمایندة محترم دوره ششم مهاباد، نمایندگان کرد برای حضور در همایش «بزرگداشت ماموستا هه ژار» دعوت شدند که اینجانب هم به عنوان مشاور ریس مجلس ،برای خواندن پیام جناب آقای کروبی در همایش حضور پیدا کردم.

روانگه: آیا پس از ورود شما به شهر و تجربة شیخ الریسی شهر، شناخت شما با تصورات پیشین یک سان بود؟

«زلیخا گفتن و یوسف شنیدن                 شنیدن کی بود مانند دیدن»

در مورد فرهنگ و آداب و رسوم و مسایل اجتماعی ،بله. اما در سایر موارد خیر؛ مواردی از جمله شهرسازی و خدمات شهری در حد استحقاق مردم مهاباد نبود. روابط اجتماعی مردم با مردم مناسب اما با برخی از دستگاه های دولتی کم فروغ بود. ساختمان فرمانداری با یک دیوار بسیار بلند و ایستگاه بازدید بدنی از مردم و مراجعه کنندگان جدا شده بود. فرهیختگان و اصحاب رسانه و ان جی او ها و مطبوعات و علما با برخی از دستگاه ها برخوردی سرد وکلیشه ای داشتند. دو سالن سینما و تالارهای برگزاری مراسم تعطیل بود. بیشتر عروسی ها در منازل شخصی افراد و کوچه ها برگزار می شد، از حداقل ظرفیت های گردشگری استفاده می شد. حاشیه نشینی به شدت در حال رشد بود که خود یکی از نمودهای عینی بی کاری و پدیدة کول بری و ...... بود. به ازای هر دو و نیم تا سه خانوار یک نفر کشته یا یک عضو خارج از کشور داشتند.( در هر دو طرف داستان). اما آمار نیروهای تحصیل کرده امیدوار کننده بود.

روانگه:  با توجه به حضور شما در وزارت کشور چه به عنوان مشاور وزیر وقت و نیز فرماندار مهاباد، وجود شهرهای کاملا کردنشین مکریان در استان آذربایجان غربی در مقام مقایسه با استان کردستان و ارتباط اداری مسنقیم آن با مرکز ، احیانا واجد برخی چالشها و تنگناها و آسیبها نیست؟ به طور مشخص منظورم تجربه و شناخت خود شما از این امر است؟

بله کاملأ درست است رابطة مردم با دستگاه ها در مهاباد که قبلأ عرض شد به همان شیوه با استان متناظر بوده و بعضأ با چالش و آسیب مواجه بود .

روانگه: یکی از حوادث تلخ دوره فرمانداری شما رویداد قتل «شوانه اسفرم » بود که به یک رشته ناآرامیهای بی سابقه در مهاباد و مناطق کردنشین منجر شد که در نوع خود بی سابقه بود. چگونه در جریان قتل شوانه قرار گرفتید؟ تدبیر شما برای مواجهه با آن بحران و مدیریت آن چگونه بود؟

بنده در مراسم ختم پدرم در سنندج بودم که خبر نا آرامی های مهاباد را شنیدم. علّت را جویا شدم گفتند شوانه به قتل رسیده است و مردم به نشانه ی  اعتراض به خیابان ها آمده اند. فورأ مراسم ختم پدرم را نا تمام گذاشتم و به مهاباد برگشتم.

اولین اقدام کسب خبر ونشست با مسوولان ذی ربط و گفتگو ی زنده با مردم از طریق صدا و سیمای مرکز مهاباد بود که در آن ضمن ابراز تأسّف و اعلام همدردی با مردم و قبول حقّ اعتراض و پرسشگری وعده ی رسیدگی دقیق به  واقعه را دادم و اعلام نمودم که مسببین آن مورد بررسی و پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت، ضمن اطلاع رسانی مردم را به آرامش دعوت کردم .

بعد از نشست با مسوولان ذی ربط و مشورت با مقامات استانی، دعوت از معتمدین و اعضای شورای شهر و اصحاب رسانه و مطبوعات و سایر متنفذین شهر را در دستور کار قرار دادیم در نشست با آنها ضمن اطلاع رسانی درست و به موقع ، جهت فروکش نمودن نا آرامی ها و پاسخگویی به مردم و نیز کسب مشورت و طلب کمک را داشتیم ، از طرف دیگر نیرو های انتظامی را به خویشتن داری و پیشگیری از برخورد های فیزیکی دعوت کردیم. خوشبختانه اعضای محترم شورای تأمین حد اکثر تلاش و مساعدت را مبذول داشتند .

1-     شناخت ازموضوع و ضارب و مضروب

2-     بررسی چگونگی علّت وچرایی ایجاد واقعه

3-     رصد کردن اخبار و اطلاعات و تجزیه و تحلیل آنها

4-     اطلاع رسانی

5-     درخواست از مراجع ذی ربط جهت تسریع در بررسی های قانونی جهت پاسخ گویی به مردم و مراجع قانونی

6-     به کار گیری و مشارکت معتمدین

7-     دعوت از گروه های مرجع بالا دستی از تهران تحت عنوان گروه های حقیقت یاب

8-     مصاحبه واطلاع رسانی های مختلف و دعوت از خانواده ی مقتول جهت دلجویی

9-     کمک به بکار گیری دو نفر وکیل پایه یک و شناخته شده برای خانواده ی مقتول

      

نکته های ماجرا: ویژگی های شوانه و اینکه چرا قبلأ محکوم شده،به زندان رفته، ازاد میگردد، دوباره تحت تعقیب بوده، متواری میشود و در نهایت ماجرای به قتل رسیدن ایشان. دوم : این ماجرا در غیاب فرماندار که در مراسم ختم پدرش در سنندج بوده  و فرمانده ی نیروی انتظامی که در مرخصی بوده اتفاق می افتد. سوم: بسیاری از رسانه های بیگانه و اپوزسیون حداکثر تبلیغات را انجام دادند. جالب تر اینکه جریانهایی که قبلأ شوانه برای دوری از مشکلات شخصی به آنها پناه برده بود، و وی را نپذیرفته بودند، امّا در آن ایّام شوانه را در حدّ یک مبارز و قهرمان مطرح کردند. چهارم: اولیّن واکنش مقامات به ابراز احساسات مردم نسبت به واقعه توأم با ابراز همدردی و پاسخگویی بود. پنجم: خویشتن داری، اطلاع رسانی، مشارکت معتمدین، سعة صدر، پیگیری قانونی و پایان بحران نآرامی ها با کمترین هزینه .

نکتة که بیان آن خالی از لطف نیست و وظیفة انسانی خود میدانم که آن را مطرح کنم برخورد عاقلانه و دلسوازانة سرهنگ شهید بهرامی است که در آن زمان فرماندهی سپاه پاسداران مهاباد را به عهده داشت. به خاطر می آورم ایشان شخصا برای آرام کردن اوضاع و پیشگیری از تندروی و خشونت به میان مردم رفتند. هنگام برگشتن به فرمانداری دیدم لباسش خون آلود است علت را جویا شدم و ایشان در نهایت بزرگ منشی گفتند مشکلی نیست این جوانان مثل بچه های خودم هستند و از آنها دلگیر نیستم ،بلکه ماجرا ختم به خیر شود. آری این نگاه زیبای فرماندة  سپاه نسبت به معترضین بود که افرادی آنها را عامل بیگانه و دشمن به حساب می آوردند. روحشان شاد!!!!

روانگه:  پس از ده سال اکنون چه تحلیلی از چرایی بروز آن ناآرامیها دارید؟   

 بروز آن واقعه و تکرار موارد مشابه در مهاباد و سایر مناطق دیگر تحلیل در مورد چرایی آن را در چند نکته میتوان خلاصه کرد : اینکه مردم خصوصأ جوانان حساسیت نشان میدهند و نسبت به اتفاقات بی تفاوت نیستند و با غیرتمندی نسبت به محیط پیرامون خودشان نه تنها منفعل نیستند بلکه پرسشگرند. این نکته فی نفسه مثبت و حق طبیعی هر شهروندی است و پذیرش این حق و پاسخگویی به هنگام و شفاف نیز وظیفه ی مسوءلیین و دستگاه های ذی ربط است امّا اعمال این حق اگر از مسیر قانونی و مبتنی بر واقعییات و اطلاعات درست باشد قابل بررسی و حل و فصل است ، بدون اتلاف وقت و خسارت جانی و مالی و روانی آن کمتر خواهد بود در غیر این صورت با خشونت توام و هزینه بردار خواهد شد .

نکته ی بعدی : اتفاقاتی که منجر به از دست دادن جان آدم ها می شود فارغ از ماهیّت آن لاجرم و فی نفسه برای تحریک احساسات جامعه کافی است و بروز عکس العمل های عاطفی و احساسی از طرف مردم و حتی از جانب عقلا به شیوه انسان دوستانه امری طبیعی است.

اعتراضات و پرسشگری و سوالها از دو حالت خارج نیست، یا مبتنی بر اطلاعات درست و واقعی هستند که وظیفه مسئولین پاسخ گویی و احقاق حق است یا مبتنی بر داده های اشتباه، شایعه و بهتان است .وظیفه کارگزاران، اطلاع رسانی ، رفع ابهام و شهبه و شایعه و پاسخ گویی است. اما در مراحل بعدی و تداوم اعتراضات دیگر خیلی مرتبط به حوادث اولیه نیست، بلکه سایر نگرانی های مردمی یا جریان های ذی نفع و ذی نفوذ درمناطقی مثل مهاباد به فاصله و شکاف ملت، دولت بر می گردد و این یکی از مولفه های اصلی اعتراضات است.

روانگه: شاید این سوال به ذهن خطور کند، حال که فرماندار بومی و مورد قبول و با مردم نیز همراه است دیگر چرا اعتراض؟و این سوالی است که بارها مطرح شده است.

اگر پاسخ  وجود یا عدم وجود شکاف بین ملت و دولت تنها به بومی بودن فرماندار منجر شود این بسیار ساده اندیشانه است. چرا که این مطلب ریشه در ابعاد مختلف و در گستره ملی، منطقه ای، استانی و بعد محلی دارد که تشریح آن مفصل است و بیان آن در وقت و زمان و جایگاه این پرسش نمی گنجد.

اصل مطلب در شروع بحران اگر خوب مدیریت شود به خوبی به اتمام میرسد در غیر این صورت ماهیت دیگری از جمله هویت خواهی، مشارکت جوایی به خود می گیرد و در اینجا مولفه های حاشیه ای و فرعی پررنگ شده و به صورت علت اصلی خود نمایی میکند مثل ناکارآمدی دستگاه های اجرایی در اداره امور و یا عدم پاسخ گویی مناسب به ارباب رجوع، فساد اداری، تورم، گرانی، بیکاری، تبعیض و غیره. صدالبته

شایعات و ارائه اطلاعات نادرست و تبلیغات و القائات معاندین و مخالفین مولفه های کم اهمیت تر به آن  می بخشد. در این صورت اگر مسئولین اشراف اطلاعاتی و رسانه ای داشته باشند با تدبیر همه را خنثی می کنند در غیر این صورت فضا ملتهب و به خشونت گراییده و نتیجه آن تحمیل هزینه های مالی و جانی بر مردم و مسئولین است.

در این مواقع متاسفانه هم مردم و هم مسئولین از فقر اطلاعاتی رنج میبرند. چرا که تنها با دسترسی به اطلاعات درست تصمیم های درست امکان پذیر میشود.

از طرفی دیگر مسئولین به دلیل عدم شناخت و آگاهی از مسائل و نداشتن توان تجزیه و تحلیل درست و درک صحیح از وقایع با اعلام دشمن فرضی، به ظاهر به دنبال نجات خویش هستند و در این راستا انگشت اتهام را به سمت امپریالیسم و دشمنان خارجی و اپوزسیون نشانه میروند و با این استدلال که کار، کار دشمن است، هر نوع اعتراضی را در راستای همکاری با بیگانگان و مغایر با اصول و خائنانه تلقی می کنند و برخورد با آن را کاملا درست و امری انقلابی دانسته که این در واقع همان پاک کردن صورت مسئله به دلیل عدم درک صحیح و مسالمت آمیز از مسئله است . این امری کاملا مسلم است که دشمن همواره دشمن است و به دنبال فرصت و بهره گیری و مخالفت کردن با نظام، همانطور که اپوزسیون به دنبال بهره برداری کردن از موقعیت ها است. و این مصداق جمله معروف دایی جان ناپلئون می باشد که "کار، کار انگلیس است".

روانگه:  مدیریت بحران وقت با کمترین تلفات از جانب قاطبه مردم مورد تحسین قرار گرفت. آیا دستگاه دولتی هم چنین نظری داشت؟

در حالت کلی بله، اما در لایه های پایینی خیر. به عبارتی، آنهایی که مردمدار و آگاه به مسائل و حقوق متقابل  دولت وملت هستند، این گونه مدیریت بحران را تحسین می کنند، اما آن دسته از افراد یا طیف هایی که تنها به فکر حفظ قدرت و منافع خودشان هستند، مصرانه بر این باورند که این اعتراضات باید فورا سرکوب شود تا در سایر مناطق گسترش و بازتاب پیدا نکند، صاحبان این دیدگاه همه چیز را امری محرمانه تلقی کرده و این باعث تکرار مجدد این اتفاقات و نابسامانی ها در منطقه می شود.

روانگه:  آیا روند حقوقی این پرونده به سرانجام مشخصی رسید؟

بله، از همان ابتدای امردو نفر از وکلای پایه یک (آقایان جهان بین و نیک بخت) که از خبره ترین وکلای طراز اول کشور می باشند، پیگیری پرونده و به سر انجام رساندن آن را در دست گرفتند که در نهایت منجر به صدور حکم گردید.

روانگه: شما با اهل قلم و فرهنگ مهاباد رابطه مناسبی داشتید و در دوره شما برای اولین بار پای خیلی از اهالی فرهنگ به ادارات دولتی مانند فرمانداری باز شد که به نوبه خود یکی از شاخصهای کاهش شکاف دولت - ملت در این ناحیه بود. اکنون چگونه به این تجربه می نگرید؟

این امری بدیهی است که هرجا مردم محرم و خودی تلقی شوند ، اصحاب قلم و فرهنگ و رسانه ها و مطبوعات می توانند به عنوان رابط اصلی میان دولت و ملت ایفای نقش کنند و این امر قطعا به نفع طرفین است چرا که این اهل قلم و رسانه ها هستند که در بزنگاهها به افکار عمومی شکل میدهند و آنها را هدایت می کنند. لذا بنده در مهاباد با این طیف رابطه بسیار خوبی داشتم و آنها نیز صادقانه ما را راهنمایی و کمک می کردند و اگر این باور و اعتماد دو طرفه وجود نداشت، شاید مردم و مسئولین هزینه های زیادی متحمل می

/ 0 نظر / 100 بازدید